تبليغاتX
٭٭٭ راهی بسوی آسمان٭٭٭

٭٭٭ راهی بسوی آسمان٭٭٭

خدایا کوچکترین شاخه دورترین درخت بهشت رانصیبم کن.

بازم صدای ملکوتی اذان آمدوپس از آن صدای غمناک دعای فرج.خدای خوبم آقاو مقتدای ما اکنون کجای این کره خاکی تنهاوغمگین سر بر سجده عبودیت دارد؟کجای این دنیای سراسر گناه مشغول  نیایش با محبوب دلهاست؟خدایا خدای دوست داشتنی من آیا وقتش نرسیده دنیا را با نور ظهورش نورباران کنی؟ دلهای مشتاق بسیاری درحسرت دیدارش ازطپش افتادند.چشمهای بارانی جمع کثیری درحسرت دیدن لحظه ای از جمالش خاموش شدند.واین کابوس همواره بامن است که نکند منهم جزو همانها شوم. همیشه کلمات دعای فرج تمام غصه های عالم رو میریزه تو دلم. همواره مولایم را با تخیلاتم میبینم که تنهاوغریب درگوشه ای سر بر شانه تنهایی نهاده وبا دیدن گرفتاری شیعیانش همپای آنها غصه میخورد.همپای آنها منتظر است وظهورش را ازتو میخواهد.چقدر باید دراتظار باشیم؟چند سال دیگر باید شاهد اوج گرفتن ظلم باشیم؟پس چرا نجاتگر عالم را نمیرسانی؟خدایا تو خودت بهتر میدانی وپرسیدن من شاید گناه بزرگی باشد.وقتی به آقایم فکرمیکنم دلم ازتو سینه میخواد بزنه بیرون.وقتی تنهایی آقامو پیش خودم مجسم میکنم دلم میخواد ازغصه بترکه.وقتی به این فکر میکنم که حالا حالاها ممکن نیست آقا ظهور کندتموم وجودم پرمیشه از غم.اصلا ما کجا وظهور آقا کجا ؟ما روسیاها کجاودل بهشتی آقا کجا؟ چکنم که دله وهزارآرزوی محال رو تو خودش پرورش میده وخوب آرزوهم بر جوانان عیب نیست.یا امام زمان آقاجان قربون اسمت فدای تک تک نفسهایی که تو تنهایی واسه غصه ما روسیاها میکشی.آقاجان تورو به حرمت مادرت اگه یه روز ظهور کردی وما نبودیم.به یاد دل مشتاق ماهم باش یادت نره که واسه یه لحظه دیدنت چقدر مشتاق داری.یادت نره که دلای بسیاری که وقت ظهورت دیگه نیستن.چقدر با بردن نامت توسینه تنگ میشدن. اون موقع با اون دل بیمثالت یه نگاه مهربون وبخشنده هم به قبرای سوت وکور ما گناهکارا بینداز.آقاجان قربان دل خدایی ونوازشگرت نکنه مارو فراموش کنی........  

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت20:37توسط ستایش | |

به چه قیمتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا خدای خوبم روزی که گل وجودمان را می سرشتی درسته که

از روح خودت به آن دمیدی وبه گل بیجان ما جان دادی میدانستی که

روزی منکر خیلی چیزها خواهیم شد.میدانستی که تغییرات زیادی

خواهیم کرد وبکلی از روز خلقتمان فاصله خواهیم گرفت.


میدانستی خیلی چیزهارا فراموش خواهیم کرد وکلا با روز ازلمان زمین

تا آسمان فرق خواهیم کرد.بخاطر همین ازمون قولهایی هم گرفتی چی

میشد که اکثیری هم بما تزریق میکردی تا روز پاکی مونو هرازگاهی .بیاد

بیاریم ویادمون نره که زمانی چقدر پاک ومعصوم بودیم چقدر شبیه تو بودیم

چقدرازگناه وعصیان دور بودیم چقدر از شکستن دل هم دور بودیم وچقدر

بهم محبت داشتیم ولی افسوس که بجای آن نعمت فراموشی رو

نصیبمون کردی تا براحتی روز هایی رو که ملائک به پاک بودنماون غبطه

میخوردندرو یادمون بره.یادمون بره که روزی همسایه دیواربه دیوارت بودیم

یادمون بره که بهت قول دادیم گناه نکنیم وفراموشمون بشه که محبتی

بینمون هست ونباید دل همدیگرو بشکنیم.

خدایا کاش این نعمت فراموشی رو اینقدر زیاد بهمون تزریق نمیکردی یا

یه جاهایی اجازه میدادی روزهای ازل و فرشته وار بودنمون گاهی مثل

یه فیلم از جلو چشامون رد بشه وخاطرمون بیاره که نباید اینقدر به دنیا

ومافیها اجازه.بدیم مارو ازتو اینقدر دورکنه خدایا این دنیای لعنتی مارو

داره به کجاها میکشونه؟چرا براحتی آب خوردن دل نازک همدیگرو

میشکنیم مگه یه روزی یه محبت به وسعت اقیانوس  بینمون نبود چرا

به فاصله ها اجازه دادیم اینقدر بیرحمانه بهمون بتازه؟حالاکمرنگترین ها

برامون دل واحساسات طرف مقابل شده وشدیم همونی که یه روزی تو

کابوسمون هم جایی نداشت خدایامیبینی که چطور دلهامون داره به

راحتی پرپر کردن یه گل از هم میپاشه؟؟؟؟؟؟؟؟

کاش یه قدرتی بود تا میتونست نذاره این فاصله لعنتی هرچه بیشترو

بیشتر احساسات رو بسوزونه وخاکستر کنه واشک حسرت روزای رفته

رو بجاش بذاره کاش میتونستم اون قدرت  رومن داشته باشم ولی

افسوس که جبر زمونه چاره ای جز سوختن وتحمل کردن واسم نذاشته

وهروز بیشتر شاهد بیرحمیهای این روزگار لعنتی هستم!!!!!!!!!!!!!
                                                      

                                                   اف برتو ای دنیای بی ارزش اف

         

+نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت13:51توسط ستایش | |

آسمون خیال

خدایا دوست دارم  من باشم وتو.........

اتاقی داشته باشم روبروی عرش کبریاییت.

پنجره ام پرده هایی داشته باشد از حریر بهشتی که با هرنسیمی

که از جنت می وزد مواج شود وهریک از موجهایش بپوشاند تک تک

روسیاهی های معاصیم را.

تونیز با تفاخر وعشق آسمانیت بر تخت خداییت غنوده باشی و هر

 ازگاهی نیزنگاهی از سر مهر برپنجره تنهاییم نمایی.

عطر ملکوتت اتاقم را آکنده کنداز رایحه بهشتی ومن دمادم نگاهم

مبهوت جلال کبریاییت باشد.هرگاه  نور چشمی هایت باآن همه

جلال وجبروت میگذرندحسرت خواهم خورد که چه فاصله نوری با

عزیزانت دارم .

وقتی دلتنگ شدم برسنگفرشهای باغ فردوست به آرامی قدم بزنم.

قول میدهم با درخت طوبی کاری نداشته باشم.

حتی از گلهای باغچه ات هم شاخه ای نمیچینم.فقط غرق تماشا

 میشوم .آن موقع که شاپرکها با غنچه هایت گرماگرم نیایشند منهم

 کناری می ایستم وفقط تماشایشان میکنم .وقتی آهوان تیز پایت

جست وخیز کنان می آ یند.قول میدهم کنار بکشم تا مزاحمشان

نشوم.برای مرغان آسمانیت هم تله ای نمیگذارم.همچنین در رودخانه

بهشتت تا اجازه ندهی تن آلوده ام را نخواهم شست.گشتی میزنم

 وبه اتاق رویاییم بازمیگردم.

فقط گاهگاهی سری به پنجره ام بزن تا با عطر وجودت اتاقم پرشوداز

ملکوت ومن تنهای تنها دور از هردغدغه ای تنها کارم این باشد که به

داشتنت افتخارکنم وتنهافکرم اینکه چگونه ترا خشنود سازم.دور از تمام

مقررات دست وپاگیرزمین وزمینیان.من باشم وتو .وتو تموم زندگی و روح

ونفسم شوی ورضایت تو نهایت خواسته ام.......

                                                        خیال قشنگیه نه؟؟؟؟؟؟؟؟

دنیای خیال که محدویت نداره میتونی هرچی عشقته تصورکنی.

                                                           حتی این خیال محال!!!!!!!!!!

           

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت15:36توسط ستایش | |

 

کوله بارت را بربند!

 شايد اين چند سحر فرصت آخر باشد ،

که به مقصد برسيم و بشناسيم خدا را و

بفهميم که يک عمر چه غافل بوديم ،

اي سبکبال !

در اين راه شگرف ، در دعاي سحرت ،

در مناجات خدايي شدنت

هرگز از ياد نبر ، من جامانده بسي محتاجم !

امروز هدیه خداوند به ماست پس قدر این هدیه را بدان.

آری خداوند در این ماه سفره ای پهن کرده بوسعت دلهای آسمانی

بیایید برای بیشتر خدایی شدن ازهم سبقت بگیریم.

از خان پهن شده معبود نهایت استفاده رو ببریم.چشم بهم بزنی

 فرصت تموم شده.خدا اینقدر بما لطف داشته که شیطان رو تو این

ماه قل وزنجیر کرده.بشتابید و دور از چشم حسود شیطان واسه

بدست آوردن دل خدا تکونی بخوریم.بشتابید... بشتابید.

تو رودخونه بخشش خدا خودمون رو شستشو بدیم ودلهامونو بهاری

 کنیم.ما لایق بخشش خدا هستیم مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

      

 


 

+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت1:8توسط ستایش | |

مناجات شبانه 

نمیدونم شب چه سری با خود دارد .همیشه فکرمیکنم شبهابه

خدا نزدیکترم.شبها احساس میکنم خدا از عرش خودفرودمی آید

وبه انسانها نزدیکترمیشودطوری که براحتی میتونی خودتو تو

آغوشش رها کنی.سربر زانوانش بگذاری وتاخودصبح باهاش حرف

بزنی ورازو نیازکنی.میدونم ومطمئنم که خدا هم باآغوش باز پذیرای

ماست.خدا همیشه گوش به زنگ است تاببیندکی صدایش میزنیم.

شب وتاریکی بهترین بهانه ست تا بدون هیچ خجالتی تنهای تنها

برای او اشک بریزی وراز ونیاز کنی.اگه بدونید چه حالی به آدم دست

میده.سبک میشی اونقدر که فکر میکنی میتونی تا اوج آسمون پرواز

کنی.اونقدر که فکرمیکنی میتونی براحتی روی آب راه بری.اونقدر که

میتونی به کائنات فخربفروشی که اینقدر محبوب پروردگارت هستی

خدا مارو برترین مخلوق خلق کرد.طوری که تموم ملائک بهمون حسادت

کردن.ولی ای بسا افسوس ودریغ که با دست خودمون .خودمون رو

مغضوب درگاهش میکنیم.


ولی جای بسی خوشبختی ست که میتونیم با کمی زحمت همون

آفریده ای بشیم که همه کائنات به درجه مون حسادت کنن.وچه

سعادتمند است کسی که مورد لطف خدایش قرار میگیرد ومعبود اورا

به ملائکش نشان میدهد ومیگوید این آفریده ای ست که بشما گفتم

اورا سجده کنیدحال ببینید وخود قضاوت کنید که او برتر است یا شما؟؟؟


آری شب بهترین زمان است برای نزدیک شدن به معبود بی همتامنتها

سعادت میخواهد وهرکسی نمیتواند به این سعادت نائل آید.

معبودا عاقبت ماروهم ختم به خیر کن ومعرفت شناختت رو نصیب منه

 کمترین هم کن.آمین.

                    

                    

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت0:46توسط ستایش | |


گفتگو با خدا

خدایاچرا به هرچی دل میبندم پوچ وتوخالی از آب در میاد؟


تو دنیای خیالیت یه قصر
واسه خودت میسازی وتموم دوست داشتنی

ترین چیزهای دنیای خودت رو توش جامیدی.فکر میکنی برترین گنجینه

 عالم رو جمع آوری کردی.

اینکه میگم گنجینه نه که فکر کنید از نظر مادی میگم نه هرگز. که مادیات

هرگز برای من اونقدر ارزش نداشته که واسه از دست دادنش اینقدر

بشکنم.تموم چیزایی که ازشون واسه خودم گنجینه ساختم شاید تونظر

خیلی ها بی ارزش باشه ولی واسه من والاترین ارزشها رو داشته .


حالا اون ارزشها داره برام رنگ میبازه .اینقدر به این گنجینه ها دلبستگی

دارم که از نظر خیلی ها دیوانگیست ولی من اعتقادات خودم رو دارم

 .
آره حالا یکی یکی داره خود واقعی شو واسم نشون میده واین برام هرگز

قابل قبول نیست.چطور میتونم گنجی رو که تادیروزاینقدر واسم عزیزبوده

بذارم کنار خدایا فقط وفقط تومیدونی من چی دارم میگم تویی که از دل

خونینم خبر داری ومنظورم رو میفهمی وخودت هم شاهدی که نمیتونم

با این تضادها کنار بیام وچه عذابی دارم میکشم


الکی نبوده که حضرت علی میفرمود این دنیا ارزشی ندارد ونباید به آن

دلبستگی پیدا کرد وببین وبگذر

 
اون انسان والا کجا ودرک زمینی وپست ما کجا.خدایا دیگه طاقتشو ندارم

بیشتر از این ازم نخواه که دلبستگیهامو ول کنم. اونهایی که بریدن که

هیچ سعی میکنم باهاشون کنار بیام وهموار خاطره خوش گرمی وجودشان

بامن خواهند بود.ازدست داده هااینقدر واسم عزیزبوده که نبودنشان هرگز

واسم عادت نخواهند شد ومن تا ابد اشکم برایشان خواهد بارید وخواهد

بارید.نذاربیشتر ازاین بشکنم .منکه همیشه رضایت تو مدنظرم بوده مستحق

این بیرحمیها نیستم.هرگز نخواهم توانست با از دست داده هاکنار بیام.

چقدر لذتبخش بود درچنین موقعیتی که دلم بدجور شکسته دعوتم کنی

تا با سر بسویت بشتابم.حالا یه کاری واسم بکن خدای محبوبم اقلا مونده ها

رو خودت واسم حفظ کن نذار بیشتر از این احساساتم بشکنه.

                  

   

+نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت12:55توسط ستایش | |

چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي

                                         چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي


خليل آتشين سخن ؛ تبر به دوش بت شکن

                                      خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

براي ما که خسته ايم نه؛ ولی

                                   براي عده اي چه خوب شد نيامدي

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

                                       دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نيامدي

قربون قدمهاتون آقاجان فردا که جمعه هست وروز میلادتون چه جمعه ای

 زیباتر ازاین جمعه

                                              

                                 جمعه يعني يک غروب وعده دار

                                  وعده ترميم قلب ياس زار

                                 جمعه يعني مادر چشم انتظار

                                    در هواي ديدن روي نگار

                                 جمعه يعني يه سماء دلواپسي

                                   ميشود مولا به داد ما رسي؟


   شکفتن گل نرگس بر تمام عاشقان و منتظران حضرتش مبارک باد

 

 برای سلامتی و تعجيل در ظهور حضرتش صلواتی به

پيشگاه حضرتش تقديم کنیم تا  اين شب را ستاره باران کنیم به ذکر صلوات

           

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت16:29توسط ستایش | |

کاش عادت نداشتیم دل هم رو بشکنیم و برای هم کلاس بزاریم

کاش بلد بودیم وقتی دلمون برای هم تنگ میشه بگوییم :

عزیزم،دلم برات تنگ شده !

کاش زود به زود دلمون واسه خداتنگ میشد.

کاش اشکامون براحتی دوران کودکی میریخت هنگامی که

احساس میکردیم خدا اون بالاها نگاهمون میکنه.

کاش دلای زیادی اطرافمون بود که از نبود ما دلتنگمون بشه.

کاش اون روزی که ساعت حرکتمونه چشمای وفادار زیادی برامون بباره.

کاش دلای کمی رو شکسته باشیم تا وقتی خواستیم بگیم لبیک

 کمتر شرمسار باشیم.

کاش به وقتش خدا آغوششو واسه ماهم باز باز کنه.

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت1:36توسط ستایش | |

منهم شیعه هستم

همه افتخارم این است که در مذهبی متولد شده ام که طلایه دار آن

 شافع روز محشر است. کسی که تفکر درباره او ممکن نیست آدمی

را شیفته اش نکند .

همه افتخارم اینست که با تمام روسیاهیم بالاخره توسط شیر بیشه

 عدالت مورد عفو قرار خواهم گرفت .

چرا این فکر را میکنم؟؟؟؟؟؟؟

چون کسی که درمورد قاتلش اینقدر نرمش بخرج میدهد پس مرا هم

با نظر لطف خواهد نگریست.

چون وقتی بمقام والایش فکر میکنم اورا لایق بخشیدن وخود را مورد

ترحم میبینم.چون مولای تمام خوبان عالم است.

 چون شب اول قبر به سراغ منه روسیاه هم خواهد آمد.

چون من واقعا دیوانه درگاهش هستم.

آری مولای من اینقدر بزرگواره که مطمءنم مراهم مورد لطف خود قرار

 خواهد داد.

آی مردم همه بدونید من باتموم روسیاهیم،باتموم نقصهام، باتموم

جسارتم ،فریاد میزنم: من هم شیعه علی(ع)هستم.

میلاد اسوه خوبان عالم ،مولای مومنان، همسر زهرا(س)،وصی

مصطفی(ص)،امام اول ،حضرت علی(ع)،بر تمام شیفتگان حضرتش

 مبارکباد

       

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت22:0توسط ستایش | |

 خداجونم خیلی دوستت دارم

خداي خوبم بازم ميخوام ازعشقي که نسبت بتو درقلب کوچکم شعله

 ميکشد بگم خداي نازنينم خيلي دوستت دارم فقط خودت ميدوني

که وقتي ميخواهم ازتو بگم چطور دست ودلم به لرزه در مياد.

واقعا دوستت دارم ،دلم ميخواست تموم نفسهام بخاطر تو باشه،

 تموم قدمهام،تموم لحظه هام،تموم شب وروزام وتموم نگاه هام فقط

 وفقط براتو وبه خاطر توباشه،ولي اين غير ممکنه.چون طبع بلندميخواد

که من ندارم.نگاه جدا شده از دنيا وما فيها ميخوادکه من فاقدش

هستم.باتموم ضعفم اعتراف ميکنم که خيلي جاها کم ميارم .اونجا که

 قراره به خاطر تو شب زنده داري کنم ،خواب وتنبلي مانعم ميشه.

اونجا که به خاطر توقراره رياضت بکشم تمايلات دنيوي جلوموميگيره.

اونجا که بخاطر توقراره بگذرم ،خود خواهي ذاتيم مثل يه سد بزرگ

جلوم، قد علم ميکنه.ولي باتموم وجودم وباتموم صداقتم ،با تک تک

سلولهام فرياد ميزنم وبا جسارت تموم ،وجود عشق بيمثالت رو تو

تموم ياخته هاي وجودم معترفم.من روبا تموم روسياهيم بپذير.آخه ميگن

 تو،بهشت رو به بهانميدهي،به بهانه ميدهي.منهم تشنه وحريص بهشتت

هستم.خدايا منو با بزرگواري بي بدليت،سالهاي نوري ازجهنمت دور کن.

خودم هم تا جايي که ممکنه از ابليس نفسم دوري ميکنم.من هيچ ادعايي

 ندارم فرشته رانده شده ات اينقدر زرنگه که اگه بدونه مدعي پاکي هستم

 با ترفندهاي زيرکانه منو،ازتو دور ميکنه.پس من ضعيفم واعتراف ميکنم که

ممکنه،دربرابر وساوس بيشمارش کم بيارم. البته اگه تو رو داشته باشم از

هيچ شيطان دروني باکي ندارم ولي مطمءن نيستم که تو هم منو داري يا

اينقدر روسياهم که تو هم از پذيرش من.............

ولي نه،لعنت خدا بر دل سياه شيطون من با داشتن خدا ي تو قلبم ،اميدي

 به بزرگي خورشيد در وجودم روشن است وهيچکس نميتونه اين اميد رو

خاموش کنه.خدايا اين بنده کوچکت رو فراموش نکن.خيلي دوستت دارم ،

خيلي خوشبختم که تورو دارم.

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت13:56توسط ستایش | |