تبليغاتX
٭٭٭ راهی بسوی آسمان٭٭٭ -

٭٭٭ راهی بسوی آسمان٭٭٭

خدایا کوچکترین شاخه دورترین درخت بهشت رانصیبم کن.


گفتگو با خدا

خدایاچرا به هرچی دل میبندم پوچ وتوخالی از آب در میاد؟


تو دنیای خیالیت یه قصر
واسه خودت میسازی وتموم دوست داشتنی

ترین چیزهای دنیای خودت رو توش جامیدی.فکر میکنی برترین گنجینه

 عالم رو جمع آوری کردی.

اینکه میگم گنجینه نه که فکر کنید از نظر مادی میگم نه هرگز. که مادیات

هرگز برای من اونقدر ارزش نداشته که واسه از دست دادنش اینقدر

بشکنم.تموم چیزایی که ازشون واسه خودم گنجینه ساختم شاید تونظر

خیلی ها بی ارزش باشه ولی واسه من والاترین ارزشها رو داشته .


حالا اون ارزشها داره برام رنگ میبازه .اینقدر به این گنجینه ها دلبستگی

دارم که از نظر خیلی ها دیوانگیست ولی من اعتقادات خودم رو دارم

 .
آره حالا یکی یکی داره خود واقعی شو واسم نشون میده واین برام هرگز

قابل قبول نیست.چطور میتونم گنجی رو که تادیروزاینقدر واسم عزیزبوده

بذارم کنار خدایا فقط وفقط تومیدونی من چی دارم میگم تویی که از دل

خونینم خبر داری ومنظورم رو میفهمی وخودت هم شاهدی که نمیتونم

با این تضادها کنار بیام وچه عذابی دارم میکشم


الکی نبوده که حضرت علی میفرمود این دنیا ارزشی ندارد ونباید به آن

دلبستگی پیدا کرد وببین وبگذر

 
اون انسان والا کجا ودرک زمینی وپست ما کجا.خدایا دیگه طاقتشو ندارم

بیشتر از این ازم نخواه که دلبستگیهامو ول کنم. اونهایی که بریدن که

هیچ سعی میکنم باهاشون کنار بیام وهموار خاطره خوش گرمی وجودشان

بامن خواهند بود.ازدست داده هااینقدر واسم عزیزبوده که نبودنشان هرگز

واسم عادت نخواهند شد ومن تا ابد اشکم برایشان خواهد بارید وخواهد

بارید.نذاربیشتر ازاین بشکنم .منکه همیشه رضایت تو مدنظرم بوده مستحق

این بیرحمیها نیستم.هرگز نخواهم توانست با از دست داده هاکنار بیام.

چقدر لذتبخش بود درچنین موقعیتی که دلم بدجور شکسته دعوتم کنی

تا با سر بسویت بشتابم.حالا یه کاری واسم بکن خدای محبوبم اقلا مونده ها

رو خودت واسم حفظ کن نذار بیشتر از این احساساتم بشکنه.

                  

   

+نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت12:55توسط ستایش | |